تلفن تماس و مشاوره
021-86095462
 
ساعات کاری دفتر
9:00 تا 18:00

مالکیت :

رابطه ای که بین شخص با شی یا وسیله ای مادی وجود دارد.


مال منقول :

اموال و اشیایی که نقل آنها از محلی به محل دیگر امکان پذیر است بدون اینکه به خود مال و محل آن آسیبی وارد شود . مانند اتومبیل


مال غیر منقول :

مالی که از محلی به محل دیگر نتوان نقل کرد اعم از اینکه استقرار آن ذاتی باشد ( زمین ) یا به واسطه عمل انسان ( ساختمان ) به نحوی که نقل آن مستلزم خرابی یا نقض خود مال یا محل آن شود .

 

 


وصیت :

وصیت یعنی اینکه کسی عین یا منفعتی را از مال خود برای زمان فوتش به دیگری مجانا تملیک کند که این وصیت را وصیت تملیکی می گویند و یا موصی به موجب وصیت یک یا چند نفر را برای انجام امر یا اموری مامور نماید که این وصیت ، وصیت عهدی است. اگر کسی به موجب وصیت یک یا چند ورثه خود را از ارث محروم کند وصیت مزبور نافذ نیست .وصیت به زیاده بر ثلث ترکه نافذ نیست مگر به اجازه وارث و اگر بعضی از ورثه اجازه کند وصیت فقط نسبت به مهم او نافذ است. وصیت نامه ممکن است به صورت رسمی در دفاتر اسناد رسمی تنظیم شود و یا خود نوشت باشد که حتما باید تمام آن به خط موصی (وصیت کننده ) باشد و دارای تاریخ روز ماه سال باشد و به امضا موصی رسیده باشد و یا وصیت نامه می تواند سری باشد به خط خود موصی (وصیت کننده) یا دیگری ولی حتما باید به امضا موصی برسد و در اداره ثبت اقامتگاه موصی یا محل دیگری به امانت گذارده شود.


ارث

موجبات ارث دو امر است : نسب – سبب

اشخاصی که به موجب نسب ارث می برند ( نسبت خونی دارند )

  1. پدر و مادر و اولاد و اولاد اولاد
  2. اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها
  3. اعمام (عموها) و عمات (عمه ها) و اخوال (دایی ها) و خالات (خاله ها)

وارثین طبقه بعد وقتی ارث می برند که از وارثین طبقه قبلی کسی نباشد.

اشخاصی که به موجب سبب ارث می برند هریک از زوجین است که در حین فوت دیگری زنده باشد.


اقامتگاه :

اقامتگاه هر شخصی عبارت از محلی است که شخص در آن جا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آن جا باشد . اگر محل سکونت شخصی غیر از مرکز مهم امور او باشد مرکز امور او اقامتگاه محسوب می شود


فایده و اهمیت اقامتگاه :

  1. دادگاه صالح برای رسیدگی به دعوی اصولا دادگاه اقامتگاه خوانده است
  2. دعاوی و امور راجع به ورشکستگی به دادگاه اقامتگاه تاجر ورشکسته ارجاع می شود.
  3. دادگاه صالح برای رسیدگی به امور محجور دادگاه اقامتگاه اوست.
  4. امور مربوط به غایب مفقود الاثر با دادگاه آخرین اقامتگاه اوست
  5. ابلغ برگهای دادرسی لغلب در اقامتگاه شخص به عمل می آید.
  6. هرگاه اقامتگاه اصحاب دعوا خارج از کشور باشد کلیه مواعد قانونی دو ماه خواهد بود.
  7. در مواردی که اقامتگاه طرفین دعوا یا یکی از آنها خارج از مقر دادگاه باشد روز دادرسی باید با توجه به مسافت معین شود.
  8. در کلیه اسناد رسمی باید اقامتگاه متعاملین به وضوح قید شود.

اقامتگاه یک امر فرضی و قانونی است یعنی محلی است که شخص به حکم قانون در انجا حاضر فرض می شود اگر چه در آن محل حضور نداشته باشد.

 


حق عمری :

حق انتفاعی است که بموجب عقدی از طرف مالک برای شخص به مدت عمر خود یا عمر منتفع و یا عمر شخص ثالثی برقرار شده باشد.


حق سکنی :

اگر حق انتفاع عبارت از سکونت در مسکنی باشد حق سکنی نامیده می شود که این حق ممکن است به صورت عمری یا رقبی برقرار شود.


وقف :

عین مال حبس و منافع آن تسبیل می شود به بیان ساده تر شخصی اصل یک مال یا منافع حاصل از آن را برای خدمات عمومی یا اختصاصی در جهت خیر و رضای الهی هدیه می کند و بدین وسیله مانع از انتقال آن به دیگری می شود


حق ارتفاق :

حقی است برای شخص در ملک دیگری . حق ارتفاق در واقع نوعی از حق انتفاع است با این تفاوت که فقط اختصاص به زمین دارد و معمولا در دو ملک مجاور و متصل به وجود می آید و این حق به صورت دائمی ایجاد می شود و تا زمانیکه دارنده حق ارتفاق مالک زمین مجاور باشد حق ارتفاق باقی است.


عقد :

توافقی الزام آور میان دو یا چند اراده در جهت ایجاد یک اثر حقوقی

عقد لازم : عقدی که هیچکدام از طرفین معامله حق فسخ آن را ندارند مگر در موارد معین

عقد جایز : عقدی که هریک از طرفین هرزمان که بخواهد بتواند آنرا فسخ کند

عقد خیاری : عقدی که برای طرفین یا یکی از آنها یا برای ثالثی اختیار فسخ باشد.

عقد منجز : تاثیر آن بر حسب انشا موقوف به امر دیگری نباشد مثلا عقد بیع که بموجب انتقال مالکیت مورد معامله به خریدار و انتقال مالکیت ثمن به فروشنده می گردد که در عقد منجز پس از تمام شدن عقد فروشنده مالک ثمن و خریدار مبیع می گردد.

عقد معلق : تاثیر آن بر حسب انشا موقوف به امر دیگری باشد یعنی طرفین عقد می تواندد بواسطه تعلیق پیایش آثار عقد را منوط به امری در آینده نمایند.


اقاله :

تفاسخ و حقی که طرفین معامله با یکدیگر توافق می کنند که به دلایل گوناگون قرارداد را منحل کنند. در واقع اقاله یکی از روش های بر هم زدن قراردادهای لازم است.


ابراء :

دائن از حق خود به اختیار صرفنظر کند ، ابرا تنها به اراده طلبکار واقع می شود


تبدیل تعهد :

جایگزین ساختن تعهدی به جای تعهد دیگر به نحوی که تعهد سابق از بین رفته و تعهد جدیدی به جای آن به وجود می آید.


تهاتر :

وقتی دو نفر در مقابل یکدیگر مدیون باشند بین دیون آنها تهاتر حاصل می شود.


بیع :

عقد بیع تملیکی است یعنی موجب انتقال مالکیت مبیع از فروشنده به خریدار و انتقال ثمن از خریدار به فروشنده


اجاره :

عقدی است که بموجب آن مستاجر مالک منافع عین مستاجره می شود . اجاره دهنده موجر _ اجاره کننده مستاجر و مورد اجاره عین مستاجره


مزارعه :

عقدی است که بموجب آن احد طرفین ( مزارع ) زمین را برای مدت معینی به طرف دیگر می دهد که در آن زراعت و حاصل را تقسیم کنند.


مضاربه :

عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین معامله سرمایه می دهد با قید اینکه طرف دیگر با آن کار کند و در سود آن باهم شریک شوند.


جعاله :

قراردادی است که به موجب آن جاعل (کارفرما) در مقابل انجام عمل معین (طبق قرارداد) ملزم به ادای مبلغ یا اجرت معلوم می گردد.


ودیعه :

عقدی است که به موجب آن یک نفر مال خود را به دیگری می سپارد برای آنکه آن را مجانا نگه دارد ودیعه گذار مودع ودیعه گیر مستودع یا امین .


عاریه :

عقدی است که به موجب آن احد طرفین به طرف دیگر اجازه می دهد که از عین مال او مجانا منتفع شود. عاریه دهنده معیر و عاریه گیرنده را مستعیر گویند.


قرض :

عقدی است که به موجب آن شخصی حلال مقدار معینی از مال خود را به طرف دیگر تملیک می کند که طرف مزبور مثل آن را از حیث مقدار و جنس و وصف رد نماید.


وکالت :

عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین طرف دیگر را برای امری نایب خود می نماید.


کفالت :

عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین در مقابل طرف دیگر حاضر کردن شخص ثالثی را تعهد می کند


هبه :

عقدی است که به موجب آن یک نفر مالی را مجانا به کس دیگری تملیک می کند . تملیک کننده واهب و طرف دیگر متهب و مالی را که مورد هبه است عین موهوبه می گویند.


اخذ به شفعه :

هرگاه مال غیر منقول قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک حصه خود را به عقد بیع به شخص ثالثی منتقل کند شریک دیگر حق دارد حقیقی را که مشتری داده است به او بدهد و حصه مبیعه را تملک کند.